تبليغاتX
دایره
سرم داد زد جلوشو بگیر ، یه مرتبه دویدم به دنبالش با تمام وجود میدویدم ، خسته بودم اما چاره ایی نبود باید جلوشو میگرفتم . شاید اگه این کار رو نمیکردم برا همه گرون تمام میشد . پشت سرش بودم . انگار میدونست دارم بهش میرسم . صدای نفسهامون از جنگی نزدیک خبر میداد . رسیدم بهش قدمهاشو بزرگتر بر میداشت برای فرار از من و در امان ماندن از من شاید هم برای حفاظت از اون امانتی که چشم من به دنبالش بود . یک مرتبه بهم خوردیم . جنگ ما در گرفت . دو باره تنه به تنه شدیم که صدایی هر دوی ما را نقش زمین کرد . داور بازی خطای من را گرفت و با دستش نشان داد . خطای شماره نه آبی !!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 23:19  توسط آرلن گالوسیان  |