تنی به آب زدم و نشستم جلوی کامپیوتر . دوست دارم این همه که ننوشتم را تلافی کنم و با نوشتن خودم را خفه کنم . دوست دارم تنها باشم ، تنهای تنها .........
گم شم بین خطوط ، روی کاغذ سفید و سیاهی قلم . بنویسم و بنویسم و بنویسم .... یه قصه مینوشتم بین من و تو و یه عشقی که هیج جا نبود ..... نه تو شیرین بودی و نه من فرهاد .... من و تو و بودیم و من و تو و من و تو ...
میدونم که هیچ وقت خسته نمیشدم اما نمیدونم تو میموندی کنارم یا نه !
اما تنهایی .....